تبليغاتX
قهوه فرانسه

قهوه فرانسه
ادبی-سینما فرانسه

 
سوررآلیسم در شعر فرانسه

در نظام زیبایی شناختی قرن بیستم پدیده ای مهمتر از سوررئالیسم وجود ندارد و با این همه هیچ چیز مشكل تر از ارائه تعریف دقیقی از این جنبش نیست. اساس فعالیت سوررئالیسم در سال های 1924 و 1939 بود. آندره برتون ، لوئی آراگون و پُل الوار ، از مشهورترین نویسندگن سوررئالیست می باشند.

هدف نویسندگان و نقاشانی كه این جنبش را بنیان نهادند یا به آن پیوستند ، دستیابی نتایجی چون اشعار و تابلوهای نقاشی جدید كه در بدو امر ما را تحت تأثیر قرار می دهند نبود. قصد و نیت آنها این بود كه تا  حدودی با توسل به خلاقیت های هنری كه آن را نه یك هدف بلكه دستاویزی برای حركت و جنبش تلقی می كردند بتوانند زندگانی جدید و انسان تازه ای بیافرینند.

قضاوت درباره سوررئالیسم فقط به عنوان یك مكتب ادبی ، تصویری غیر منصفانه و نادرست است . این مكتب به معنی خاص كلمه و به قول یكی از منتقدان (روبر برِشون) «یك انقلاب فرهنگی است زیرا دگرگونی افكار، تصاویر، اسطوره ها و عادات ذهنی را مطرح می كند و این عوامل ، شناخت انسان رااز خویش و جهان و در عین حال تعهد فرد را در جهان هستی تحت تأثیر قرار می دهند. »

سوررئالیسم كوشید تا بر بقایای فرهنگی كه قسمت اعظم آن از هم  گسسته و از دست رفته بود و خود نیز در نابودی آن مشاركت داشت، انسان گرایی اصیلی را پایه گذاری كند و تمام ابعاد انسانی را كه بی انتها جلوه می كردند و همچنین آزادی انسان و تمایلات او را در نظر بگیرد. 

تاریخچه سوررئالیسم را نمی توان از وقایع و طرز تفكری كه در فاصله بین دو جنگ وجود داشت مجزا كرد، از سوی دیگر نمی توان پژوهش های سوررئالیست ها را از تلاش برای نوآوری در زمینه های هنر ، فلسفه و سیاسیت كه اواخر قرن نوزدهم را متأثر می ساخت و به منقلب كردن آن عصر ادامه می داد متمایز دانست.

آندره برتون در جایی گفته : «ما به ویژه دستخوش انكار دائم و سرسختانه شرایطی بودیم كه در آن عصر ، اجباراً به ما تحمیل شده بود. اما این انكار به همین جا ختم نمی یافت بلكه انكاری حریصانه بود [...] و تمام تحمیلات ذهنی، اخلاقی و اجتماعی را نیز در بر می گرفت. ما شاهد بودیم كه این تحمیلات همواره و از هر سو به گونه ای طاقت فرسا بر دوش انسان سنگینی می كند. »

پس می بینیم كه نه تنها شرایط زندگی انسان بلكه تمام قید و بندهای فرهنگی كه به او تحمیل شده  و او را از خود بیگانه كرده بود، زیر سوال رفت . پس انسان باید تغییر می كرد.

زیگموند فروید كه آثارش در ابتدای قرن منتشر شد ، اهمیت ضمیر ناخودآگاه ، قدرت رویاها و تمایلات را آشكار ساخت. پس، آندره برتون و دوستانش با كمك روانكاوی ، «نیروهای اصلی ذهن» را دریافتند و اگر چه به نظر می رسد كه بینش آنها از ضمیر ناخودآگاه و رویا از اكتشافات پزشك اهل وین دورتر و به ادراك و مكاشفه رمانتیك های آلمانی نزدیك تر باشد.

علاقه به دستیابی ذهنی آزاد از تحمیلات فرهنگی ، مذهبی و اجتماعی تا حدودی مشخص می كند كه چرا سوررئالیست ها نسبت به خلاقیت های فرهنگ های بیگانه و به قولی «بدوی» شور و اشتیاق فراوان نشان می دادند و شاید همین امر ذوق و قریحه نژادشناسی میشل لیریس و آلفرد مترو را برانگیخت.

 آندره برتون واقع گرایی را كه «با هر گونه پیشرفت ذهنی و اخلاقی دشمنی می ورزد» و خلاقیت های هنری را كه از این شیوه كم ارزش منشأ می گیرد ملامت و متهم كرد.

برتون و دوستانش كوشیدند تا روندی نظام یافته فراهم آورند كه قادر باشد زمینه هایی را كه تا آن زمان ناشناخته مانده بود به انسان بشناساند و نیروی آنها را بر انسان آشكار كند: زمینه هایی مثل ضمیر ناخودآگاه ، رویا و تمام شگفتی هایی كه دنیای منطق آنها را طرد می كند. در كنار برتون كه به دلیل صحت پژوهش های نظری و جذابیت شخصیتی ، به عنوان رهبر جنبش تعین شده بود ،‌بسیاری از هنرمندان با ذوق گردآمده و گروه را گسترش داده بودند. روایت رویاها،  خوابهای هیپنوتیزمی، تداعی آزاد اندیشه ها و كلمات ، دامنه نامحدودی را برای كشف های جدید تشكیل می داد. در سال 1924 سوررئالیسم رسما ً بنیان نهاده شد. كلمه سوررئالیسم را نخستین بار آپولونیر به كار برد. بیانیه سوررئالیسم در همان سال به چاپ رسید . آندره برتون در این بیانیه واقع گرایی را كه «با هر گونه پیشرفت ذهنی و اخلاقی دشمنی می ورزد» و خلاقیت های هنری را كه از این شیوه كم ارزش منشأ می گیرد ملامت و متهم كرد.

او به ویژه با رمان مخالفت نمود و به عنوان سخنگوی یارانش، نیروهای تخیل و رویا را كه زندگی حقیقی انسان هستند، ستود و آنها را از عقل و خرد برتر شمرد، مؤثرترین سلاح برای دستیابی به شگفتی ها شعر بود مشروط بر آن كه شعر با توسل به نوشتار غیرارادی كه «گویش اندیشه» یا «نوشتار اندیشه» نیر نامیده می شود ، وسیله ای برای بیان آزادانه تمایلات و ضمیر ناخودآگاه باشد. آندره برتون اقدام سوررئالیسم را به صورت واژه ای در لغتنامه چنین تعریف كرد:

سوررئالیسم . اسم، مذكر، عمل غیرارادی مطلقاً روانی كه با توسل به آن عملكرد واقعی اندیشه را به كلام یا نوشتار یا هر روش دیگری بیان كنیم. اندیشه باید بدون دخالت هرگونه كنترل از جانب عقل، خارج از هر گونه دغدغه زیبایی شناختی یا اخلاقی القا شود.

 

دائره المعارف فلسفه: سوررئالیسم بر پایه ایمان به واقعیت برتر برخی انواع تداعی كه تا زمان پیدایش این جنبش مورد توجه قرار نگرفته بود و همچنین بر پایه نیروی برتر رویا و بازی های بی غرض اندیشه استوار است . سوررئالیسم قصد دارد تمام مكانیسم های دیگر رواین را برای همیشه نابود كند و در حل مسائل اصلی زندگی جایگزین آنها شود.

بدین ترتیب هدف والای سوررئالیسم به روشنی ابراز شده است. این جنبش به تمام انسان ها امكان می دهد تا اصالت خود را برخویشتن آشكار سازند زیرا سوررئالیسم گرایش دارد كه «كمونیسم عرصه نبوغ باشد» آزادی شخصیت در گرو آزادی زبان است. زبان از این پس به هیچ روی حقیقت مرموز بشر و دنیا را پنهان نمی كند . بلكه جولانگاه بی انتهای افشاگری هاست . از سویی گرچه دگرگون ساختن كامل زندگی ذهنی شور و شوقی پدید می آورد ، اما آیا میسر بود كه این امر را بدون همبستگی با هرگونه فعالیت سیاسی به انجام رساند؟ در حالی كه بشری با تمام تناقض هایش به پیش می رفت و این خطر وجود داشت كه سوررئالیست ها در حاشیه بمانند و یا در بطن محراب جدید زیبایی شناختی و فلسفی خود اسیر بمانند. تناقض هایی چون اوجگیری كاپیتالیسم ، جنگ های استعمار طلبانه و پیروزی انقلاب روسیه.

سوررئالیست ها اگر چه همكاری با گروه های سیاسی را پذیرفتندن اما نمی توانستند بپذیرند كه اهداف و پژوهش های آنها با اندیشه كاملاً نظام یافته یك حزب در هم آمیزد.

مانند همه جنبش ها رفته رفته كشمكش هایی در بطن گروه به وجود آمد.... اما با وجود تمام مسائل روند تجربیات و تحول جنبش كند نشد پس، دومین بیانیه سوررئالیسم رد سال 1929 پس از بحران های داخلی جدید به چاپ رسید و برای آندره برتون موقعیت مناسبی پدید آمد تا اصول اساسی جنبش و ضرورت دوگانه سیاسی ـ اخلاقی آن را خاطر نشان كند و بار دیگر اهداف خود و دوستانش را یادآوری كند.

بنابراین تلاش برای سازش بین تعهد سیاسی و كاوش آزادانه در ضمیر ناخودآگاه ادامه یافت و همین امر آخرین جدایی ها را به وجود آورد....

اگر چه پس از جنگ، سوررئالیسم به صورت یك گروه متشكل باقی نماند اما در عوض با كمك مشكل پسندترین نظریه پرداز خود (برتون) به صورت طرز تفكری باقی ماند كه بر ادبیات و زندگی تأثیر می گذارد.

سوررئالیست ها كوشیدند دیوارهایی را كه هستی خودآگاه و تنگ و محقر ما را از ضمیر ناخودآگاه جدا می كند، فروریزند و به قول،آنها «موجی از رویاها» را بر پهنه ذهن و ادراك ما گستردند و اسطوره شناسی جدیدی را بنیان نهادند كه از سنت های فلسفه باطنیه  و علوم خفیه ، نشأت می گیرد . آنان كه تمدن جدید را غالباً محكوم می كردند توانستند نیروهای جاذبه آن را استخراج كنند. آنها نیروی شاعرانه شگرف شهر را جایگزین اسطوره فرسوده طبیعیت كردند ،‌ رویدادهای شهر برای هر انسانی كه توانایی را به ما ارزانی داشتند . شاید اغراق آمیز نباشد كه گفته شود آنها عشق را از نو آفریدند . آنها نمی خواستند با توسل به تضادهای مصنوعی و اجباری بین روح و جسم تمایز قایل شوند و به همین دلیل با زیبایی و لطافتی تقریباً بی همتا درباره عشق جسمانی و معنوی شعر سرودند . عشقی كه بین دو انسان برگزیده عمیق ترین و حقیقی ترین نوع تبادل را ایجاد می كند و به آن دو امكان می دهد كه به وحدتی كه همگان مأیوسانه در جستجوی آن هستند دست یابند.

سوررآلیسم در شعر فرانسه

سوررئالیست ها شعر را از تمام قیود و الزامات صوری آزاد كردند و نیز زبان را از تمام وظایف انتفاعی و بی ثمر آن رها كردند. هر گونه تقلید را مردود می شمردند و به حالت ارتجاعی ذهن و خود به خودی نشوتار و همچنین به پیشامد و اتفاق اطمینان می كردند و تا آن جا پیش رفتند كه عدم مسئولیت نویسنده «این دستگاه ساده ثبت و ضبط» دفاع كردند . آنها ایجاز و اختصار و خط خوردگی را خیانت به آزادی و حقیقت اندیشه می دانستند . در اشعار آنان كلمات به هم می آمیزند و دنیایی تازه و حیرت انگیز می آفرینند . بی تردید ، دستاورد اساسی سوررئالیسم همین «بررسی مجدد دنیا» با توسل به فعالیت ادبی است . بخش مهمی از ادبیات سنتی نتوانست در برابر بیان این تمایل مقاومت كند.

این سروده پل الوار ، نشان دهنده اهمیتی است كه جنبش سوررئالیسم به مقوله عشق می دهد و بیان مخالفتی است با پوچی، بی رحمی و خشونت دنیای معاصرش.

 

از اقیانوس به چشمه

از كوه به جلگه

شبح زندگی جارسیت

و سایه منفور مرگ

بین ما اما

سپیده ای سرمی زند

از جان هایی پر شرر

باتمام بودنشان

به گام هایی آرام پیش می رویم

طبیعت سلاممان می كند

روز به رنگ هامان جان می بخشد

آتش به چشم هامان

و دریا به یگانگی مان

و همه زندگان به ما می مانند

آنهایی كه دوستشان داریم

باقی اما ، همه وهم اند

دروغین و غرق در نیستی خویش

در برابرشان باید ایستاد

كه آنان با ضربه دشنه هاشان زنده اند

و گفتارشان همه ، بی مایه و دروغ است

و لب هایشان می لرزد

از لذت پژواك ناقوس های سربی

در ابهام صدای سكه ای سیاه

تنها یك قلب و دیگر هیچ

تنهای یك قلب یعنی تمام قلب ها

هر ستاره در آسمانی پر از ستاره

در بستری تپشناك از نور و نگاه

سر خوش از عیش

برای سرودن ساحل های مهربانی انسانی

و برای تویی كه دوستت دارم

و برای تمام انسان هایی كه دوستشان داریم

و آنهایی كه دوستی را دوست دارند

من سرانجام جاده را سد می كنم

با سیل رویاهای ناگزیر

و سرانجام خویش را دوباره پیدامی كنم

آری

جهان از آن ما خواهد بود

 

جمع آوری و تنظیم آسیه حیدری شاهی سرایی

تنظیم:بخش ادبیات تبیان

+ جمعه هشتم اردیبهشت 139110:30 بهناز |

  Paul Eluard (XXème siècle), poète surréaliste, dont l'engagement politique est très concret : contre nazisme, il était dans la résistance de 1941. Il publie des poèmes clandestins (Liberté, Au Rendez-vous Allemand).
    Je t'aime est tiré du recueil Le Phénix. Inspiré de l'amour de Dominique, 3 strophes en vers libres, pas d'unité fixe, rythmes réguliers.
    Le poème est une fervente déclaration d'amour en forme d'action de grâce, et à travers la célébration de l'aimée apparaît une vision poétique du monde

Je t'aime

Je t'aime pour toutes les femmes que je n'ai pas connues
Je t'aime pour tous les temps où je n'ai pas vécu
Pour l'odeur du grand large et l'odeur du pain chaud
Pour la neige qui fond pour les premières fleurs
Pour les animaux purs que l'homme n'effraie pas
Je t'aime pour aimer
Je t'aime pour toutes les femmes que je n'aime pas

Qui me reflète sinon toi-même je me vois si peu
Sans toi je ne vois rien qu'une étendue déserte
Entre autrefois et aujourd'hui
Il y a eu toutes ces morts que j'ai franchies sur de la paille
Je n'ai pas pu percer le mur de mon miroir
Il m'a fallu apprendre mot par mot la vie
Comme on oublie

Je t'aime pour ta sagesse qui n'est pas la mienne
Pour la santé
Je t'aime contre tout ce qui n'est qu'illusion
Pour ce coeur immortel que je ne détiens pas
Tu crois être le doute et tu n'es que raison
Tu es le grand soleil qui me monte à la tête
Quand je suis sûr de moi.

 

Paul Eluard - Le Phénix

ترجمه شعر دوستت دارم از پل الوار در ادامه مطلب 


ادامه مطلب
+ جمعه پنجم اسفند 139012:58 بهناز |

Didier van Cauwelaert est un écrivain français, né le 29 juillet 1960 à Nice, issu d'une famille ayant des origines belges.l

Didier van Cauwelaert commence à écrire à huit ans.Dès son jeune âge, il envoie ses ouvrages à des maisons d'éditions et essuie de nombreux refus.En 1982, alors qu'il a vingt-deux ans, son premier roman Vingt ans et des poussières est publié aux Éditions du Seuil. Ses trois romans suivants sont publiés chez cet éditeur.Didier van Cauwelaert a également travaillé pour le cinéma en tant que scénariste et a réalisé deux films

En mars 2009, il est candidat à l'Académie française au fauteuil de Maurice Rheims. Les Immortels lui préfèrent François Weyergans

----------------------------------------------------------------------------

les citations de Didier van Cauwelaert

"C'est quand on a tout perdu qu'on se retrouve"_

"Ce qui compte c'est d'avoir toujours quelque chose a attendre"_

"Ce sont nos illusions qui creent le monde"_

 

 

+ یکشنبه دوم بهمن 139018:52 بهناز |

Sans Identité ou Hors de moi au Québec (Unknown) est un thriller américain réalisé par Jaume Collet-Serra sorti le 18 février 2011 aux États-Unis. Le film est une adaptation du roman français Hors de moi de Didier van Cauwelaert publié en 2003.

Alors qu'il est à Berlin pour donner une conférence, un homme tombe dans le coma, victime d'un accident de voiture. Plus tard, une fois réveillé, il apprend qu’un autre homme a pris son identité et cherche à le tuer.  Avec l’aide d’une jeune femme, il va tout mettre en œuvre pour prouver qui il est

Réalisation : Jaume Collet-Serra

D'après l'œuvre de Didier Van Cauwelaert

Scénario : Oliver Butcher et Stephen Cornwell

Musique : John Ottman et Alexander Rudd

Pays : Drapeau : Royaume-Uni Royaume-Uni, Drapeau d'Allemagne Allemagne, Drapeau du Canada Canada, Drapeau du Japon Japon, Drapeau de France France et   États-Unis

+ یکشنبه دوم بهمن 139018:39 بهناز |

 

venez ici

 

+ یکشنبه هجدهم دی 139019:37 بهناز |

 

   lisez les livres francaises et les ecoutez aussi ici

+ پنجشنبه یکم دی 13909:44 بهناز |

 

Ton amour m'a appris d'être triste
Il y a longtemps que j'ai besoin
D'une femme qui m'attriste
D'une femme dans les bras de la quelle je puisse pleurer
Comme un passereau

D'une femme qui rassemble mes parties
Comme des pièces d'un cristal brisé

Ton amour m'a fait entrer
Dans des pays de tristesse
Et moi, avant toi

Je ne suis jamais entré
Dans des pays de tristesse
Je ne savais jamais que la larme c'est l'homme incarné
Que l'homme sans tristesse 

Il n'est qu'un souvenir

+ یکشنبه سیزدهم آذر 139017:8 بهناز |
 
 
+ یکشنبه بیست و نهم آبان 139011:19 بهناز |

 

Citations amour infini.

" L'amour, c'est l'absolu, c'est l'infini "

Citation de Victor Hugo

 --------------------------------------------------------------------------------

"Il n'y a pas de fin, il n'y a pas de début, juste un amour infini de la vie"

Citation de Paulo Coelho

---------------------------------------------------------------------------------

"L'amour vrai est éternel, infini, et toujours comme lui-même"

Citation d'Honoré de Balzac

----------------------------------------------------------------------------------

  "Il n'y a pas de fin, il n'y a pas de début, juste un amour infini de la vie"

Citation de Paulo Coelho

 

+ یکشنبه هشتم آبان 13909:5 بهناز |

 

اينجوري بود كه روزهاي ناگوار ودردناك زندگي من آغاز شد.از سپيده دم با وحشت متنظر رسيدن ساعتي بودم كه قرار بود رو در روي ليديا ميخايلونا بنشينم و با شكستن زبانم پشت سر او كلمه هايي را تكرار كنم كه تلفظ آنها برايم عذاب آور بود و عمدا براي تنبيه من انتخاب شده بود.

اگر براي توهين نيست پس براي چيه كه سه تا حرف صدا دار را چنان تو يك صداي غليظ و پت وپهن مي آورند كه توي گلوي آدم گير مي كنه؟مثل صداي "O" تو كلمه  beaucoup"" (بسيار).

براي چه بايد همچين كار زشتي بكنيم و صداها را ازبيني تلفظ كنيم،وقتي قرنهاست آدميزاد از آن براي كار ديگري استفاده مي كند؟بر اي چه؟بايد يك مرز منطقي وجود داشته باشد.

من همينطور خيس عرق ميشدم و نفس نفس ميزدم و ليديا ميخايلونا بدون اينكه دلش به حال من بسوزد پشت سر هم مرا مجبور مي كرد زبان بيچاره را سيخ بزنم .چرا فقط  من يكي؟تومدرسه خيلي ها بودند كه فرانسه شان بهتر از من نبود، اما آنها الان با خيال راحت براي خودشان مي گشتند و هر كاري دلشان مي خواست مي كرند و من مثل يه آدم نفرين شده جور بقيه را بايد مي كشيدم... .

آنچه خوانديد متني بود از كتاب"درس هاي فرانسه" نوشته والنتين راسپوتينترجمه مريم شفقي.

مفصل تر درباره این نویسنده روس دراینجا. 

-------------------------------------------------------

به نظرم وبم  با مرور گر موزیلا فایرفاکس بهتر نمایش داده می شود.

+ دوشنبه بیست و پنجم مهر 139013:10 بهناز |
برخی نکات ضروری در آموختن زبان فرانسه1  در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ چهارشنبه بیستم مهر 139021:33 بهناز |
سلام.امروز می خوام یه پست استثنایی بذارم.در واقع خیلی به موضوع وب من ربطی نداره اما بی ربط هم نیست.نمی دونم موسیقی متن فیلم"سرگذشت شگفت انگیز املی پولن" رو شنیدید یا نه.و اگر شنیدید چه احساسی بهتون دست داده.این موسیقی رو صدا و سیمای ایران به کرات در برنامه های خودش گذاشته اما مسلما کسی نمیدونه موسیقی از چه آهنگسازی هست و یا اسمش چیه.

 

خب.امروز من بهتون پیشنهاد می کنم اولین کاری که می کنین این باشه که موسیقی متن فوق العاده و زیبای این فیلم رو در  اینجا  گوش کنید.این موسیقی مخصوصا آهنگ Le moulin که خیلی رو من یکی تاثیر گذاشت.در واقع انگار روحم رو به ارتعاش درآورد!

خب...همین بود! پیشنهاد گوش دادن به یک موسیقی و بهره بردن از یک لذت بی انتها.اسپیکراتونو روشن کنید و همراه با یک فنجون قهوه تا خیابونای پاریس برید و برگردید.(شیطونی نکنین اون کوچه پس کوچه هاشو برید!)

+ پنجشنبه چهاردهم مهر 13901:28 بهناز |

 

Elle s'appelait Sarah est un film réalisé par Gilles Paquet-Brenner d'après le roman éponyme de Tatiana de Rosnay, sorti en salles en France le 13 octobre 2010.i

 

Le film raconte l'histoire d'une journaliste américaine, vivant à Paris dans les années 2000, Julia, qui prépare un article lié à la rafle du Vél' d'Hiv', et celle d'une petite fille juive déportée en 1942 lors de la rafle, Sarah, dont Julia va rechercher les traces.i

Alors qu'avec son mari et sa fille elle doit emménager dans un appartement du Marais, au 36 rue de Saintonge, Julia apprend que les grands-parents de son mari s'y sont installés en août1942 et elle recherch qui habitait la auparavant.i

Elle se rend au Mémorial de la Shoah et apprend qu'une famille vivait là, mais que si les parents ont été assassinés à Auschwitz, leurs enfants Sarah et Michel ne sont pas mentionnés. Ses recherches vont l'amener sur la trace de Sarah, qui a été emmenée au camp de Beaune-la-Rolande. Elle a pu s'enfuir et a été recueillie par des fermiers, les Dufaure. La quête de Julia l'emmènera à New York et à Florence en Toscane

Réalisateur :  Gilles Paquet-Brenner

Scénario : Serge Joncour et Gilles Paquet-Brenner

 Décors : Françoise Dupertuis

Costumes : Eric Perron

Maquillage : Sylvie Duval, Gil Robillard

Musique originale : Max Richter

  Production : Stéphane Marsile et  Clément Sentilhes

Dates de sortie : Drapeau : France France : 13 octobre2010

Différences avec le roman

Dans le roman, Sarah meurt en 1972, respectant un jeu logique de temps de trente années entre les différentes intrigues du récit. Dans le film, il est dit que Sarah s'est suicidée en 1966, ce qui brise cette logique.i

  Julia rencontre William Ransferd seule dans le film. Dans le roman, sa fille Zoé l'accompagne.i

De même, leur rencontre a lieu à Lucca dans le livre, et à Florence dans le film. Il ne s'agit toutefois que d'un changement infime puisque ces deux villes se situent toutes les deux en Toscane.i

Dans le livre, quand les policiers emmènent Rachel, celle-ci est agonisante mais encore en vie. Dans le film, elle meurt avant d'être emmenée.i

Dans le roman, quand Sarah prend le train pour Paris avec Jules et Geneviève Defaure, elle ruse pour échapper aux contrôles et entre seule dans le train. Dans le film, ils montent tous les trois en même temps.i

  Les enfants du camp, dont Sarah, se font raser les cheveux par les policiers dans le livre, mais pas dans le film.i

 

+ جمعه یازدهم شهریور 139013:9 بهناز |

Elle s'appelait Sarah est un roman de Tatiana de Rosnay, paru en 2006, aux éditions Héloïse d'Ormesson pour l'édition française, traduite par Agnès Michaux

C'est le huitième roman de cet écrivain franco-britannique, et le premier qu'elle a écrit en anglais  sous le titre original de Sarah's Key

Histoire

Julia Jarmond est une journaliste américaine mariée à un Français, vivant à Paris dans les années 2000. Le roman est son histoire, parallèle pendant la première partie avec celle d'une fillette juive de 10 ans, déportée en 1942 lors de la rafle du Vél' d'Hiv', Sarah

Le journal américain dont Julia est la correspondante lui commande un article à l'occasion du soixantième anniversaire de la rafle du Vél' d'Hiv'. Julia étudie cette période qu'elle connaît peu, et va être amenée à fouiller le passé de sa belle-famille française et à rechercher les traces de Sarah

Lors de la rafle, Sarah a caché dans un placard, fermé à clé, son petit frère, lui promettant de revenir le chercher - elle garde sur elle la clé du placard (d'où le titre original en anglais, La clé de Sarah, avec pour key le même double sens qu'en français). Mais la petite fille se retrouve prisonnière des jours, avec des milliers d'autres personnes, au Vélodrome d'Hiver, puis déportée à Beaune-la-Rolande

Histoire du livre

Tatiana de Rosnay commence à se documenter en 2001: « Je suis allée à Drancy, à Beaune-la-Rolande, j'ai rencontré des personnes qui ont vécu cette rafle de près, j'ai passé des moments très émouvants. » Elle explique avoir « ressenti le besoin de me réfugier dans ma langue maternelle pour évoquer ce passé terrible de la France. Le fait aussi d'être dans la peau d'une Américaine, Julia, a rendu nécessaire ce passage à l'anglais»i

Elle écrit le roman entre juillet 2002 et mars 2003, et le retravaille de janvier à mai 2005.Le livre est refusé par l'ex-éditeur de la romancière, Plon, puis par Bernard Fixot. L'écrivain cherche ensuite un agent américain, qui ne trouve pas d'éditeur aux Etats-Unis. Plus tard, Tatiana de Rosnay rencontre l'éditrice Héloïse d'Ormesson, avec laquelle elle sympathise, et c'est « le très têtu Gilles Cohen-Solal » (coéditeur d'Héloïse d'Ormesson), raconte-t-elle, qui obtient le manuscrit

Le roman a été distingué à plusieurs reprises:i

En  2007 prix Gabrielle d'Estrees

En 2008 prix de lecturs du livre de poche-le choix des libraires

Prix des lecteurs de Corse

Prix Chronos de littérature - lycéens, 20 ans et plus

 

Une adaptation au cinéma sous le même titre a été en projet pendant près de deux ans, projet auquel est associée l'actrice Kristin Scott Thomas.Le tournage a duré de l'été à la fin de l'année  2009

film est réalisé par Gilles Paquet-Brenner sur un scénario écrit par Serge Joncour.Sa sortie en salles a eu lieu le 13 octobre 2010, après plusieurs avant-premières et passages dans des festivalsLe.i

 

+ جمعه یازدهم شهریور 139013:5 بهناز |